نقطه شروع شکست نازی ها

آن ها برای تحقق رویای خود ابتدا به سمت چاپ پول حرکت کردند؛ اما پس از بروز پیامد های تورمی این سیاست، با هف مقابله با تورم و مدیریت زمان جنگ به قصد پیروزی، اقدام به سیاست جیره بندی کردند.

نقطه شروع شکست نازی ها

روایت ها از جنگ جهانی دوم، سرانجام عمر سیاسی نازی ها در آلمان را به زمان خودکشی آدولف هیتلر نسبت می دهند. اما بعضی محققان، نگاه دیگری به موضوع دارند؛ از نظر آن ها شکست نظامی و سیاسی آلمان هیتلری، نه در روسیه و آخرین پناهگاه هیتلر بلکه به واسطه سیاست های مالی دوران زمامداری بود.

درواقع مبدأ شکست، اجرای سیاست های مداخله گرایانه با هدف حفظ معیشت و مدیریت بهتر شرایط جنگی بود. نازی ها در طول زمامداری دو سیاست به کار گرفتند. آن ها برای تحقق رویای خود ابتدا به سمت چاپ پول حرکت کردند؛ اما پس از بروز پیغامد های تورمی این سیاست، با هف مقابله با تورم و مدیریت زمان جنگ به قصد پیروزی، اقدام به سیاست جیره بندی کردند.

این سیاست روز به روز گسترده تر می شد و کالا های متعددی را زیر چتر خود قرار می داد. تا جایی که برخورد با سوءاستفاده نمایندگان از کوپن تا حکم اعدام نیز پیش رفت. با همه اینها، جیره بندی در نهایت نه تنها خیال نازی ها را از جنبه اقتصاد داخلی و یاری به مدیریت جنگی راحت نکرد، بلکه منجر به بحران قحطی شد.

در سرانجام این داستان، ده ها هزار نفر از آلمان ها پیش از آنکه بمب های متفقین بر سرشان فرود بیاید، به دست سیاست های مالی دولت نازی و قحطی به وجود آمده، جان خود را از دست دادند.

نقطه آغاز شکست نازی ها

اقتصاد آلمان در دهه سرانجامی زندگی رایش سوم، صحنه اتفاقات عجیبی بود. در این سال ها سیاست گذاران آلمانی در ابتدا تصمیم گرفتند برای کنترل تورم ناشی از افزایش هزینه های دولت قیمت ها را سرکوب نمایند. به این ترتیب نرخ های مصوبی معین و تخطی از این نرخ ها با مجازات های شدیدی از جمله اعدام روبه رو شد.

اما این سیاست در نهایت باعث کاهش شدید عرضه کالا های ضروری در اقتصاد آلمان شد. نازی ها تصمیم گرفتند با توزیع کوپن این کمبود را جبران نمایند، اما این سیاست نه تنها شرایط را رقیق تر نکرد بلکه از یکسو بر تنگنای سمت عرضه اضافه کرد و از سوی دیگر باعث جریان یافتن اقتصاد غیررسمی و کنار رفتن پول ملی آلمان در مبادله کالا های ضروری شد.

نکته جالب توجه این است که بعضی از اقتصاددانان عقیده دارند با توجه به تخلیه مزمن شوک جنگ در اقتصاد آلمان، این سیاست ها به مراتب مخرب تر از ترکش هایی بود که در میانه دهه 1940 به شهر های بزرگ آلمان شلیک می شد.

چهارسوار آخرالزمان

در مکاشفه یوحنا در کتاب عهد جدید از چهار سواری که حضورشان به معنای آخرالزمان و سرانجام زندگی بشر است نام برده شده است؛ جنگ، بیماری، قحطی و مرگ. نیمه دوم دهه 1940 برای کشور جنگ زده آلمان صحنه حضور این چهار سوار پیغام آور مرگ بود.

طی این سال ها در حدود 25 درصد از ساختمان ها و زیرساخت های این کشور وضعیت مخروبه داشت، قوت غالب مردم این کشور سیب زمینی بود و سبد مصرفی مردم این کشور تنها محدود به موادغذایی عمدتا نباتی بود که در آلمان کشت می شد. البته همه گرفتاری آلمان ها در این سال ها مربوط به جنگ نبود.

چرا که وضعیت معیشتی مردم آلمان حتی پیش از رسیدن فصل شکست در جنگ جهانی دوم از بسیاری از کشور های اشغال شده بدتر بود. در واقع به نظر می رسید که فاجعه معیشتی اتفاق افتاده در آلمان بیش از آنکه ناشی از تصمیم دشمنان آلمان پس از شکست باشد ناشی از تصمیماتی بود که خود سیاست مداران آلمانی برای عبور از شرایط سخت جنگ اتخاذ نموده بودند، اما این سیاست ها خود به عاملی برای سختتر شدن شرایط تبدیل شد.

در آغاز دهه 1930 اقتصاد آلمان به سرعت در حال منبسط شدن بود. اقتصاد این کشور در سال های 1930 تا 1935 سالانه در حدود 9 درصد بزرگ تر شده بود. بخش صنعت در این کشور در نیمه نخست دهه 1930 رشدی در حدود 20 درصد را تجربه نموده بود.

در این سال ها در حدود 5 میلیون شغل ایجاد شده بود و نرخ تورم که در حدود یک دهه پیش تر در اقتصاد آلمان سر به فلک گذاشته بود در محدوده 15 تا 18 درصد در نوسان بود. اما در میانه دهه 1935 و با آغاز ورود به وضعیت زرد جنگ همه چیز در اقتصاد آلمان تغییر کرد.

شکست کنترل قیمت

در آغاز دهه 1930 هزینه نظامی آلمان برای تحقق رویای نازیسم به میزان زیادی افزایش یافته بود. این هزینه ها باعث افزایش شدید کسری بودجه دولت شد. دولت برای جبران کسری بودجه آغاز به چاپ پول کرد و به این ترتیب نرخ تورم از اوایل سال 1934 آغاز به حرکت به سمت محدوده 20 درصد کرد.

دولت نازی برای کنترل شرایط تصمیم گرفت تا دفتر نظارت بر قیمت ها را که در سال 1931 با مسوولیت محدود ایجاد نموده بود، فعال تر کند. به این ترتیب کالا های مختلف بدون توجه به پارامتر های مالی و هزینه هایی، چون هزینه جابه جایی با نرخی مصوب در سراسر آلمان عرضه می شد.

بخشی از نیروی ویژه هیتلر مسوولیت کنترل قیمت ها را بر عهده گرفت و نکته عجیب این بود که این ماموران ویژه، بسیاری از کسانی را که اقدام به عرضه کالا با قیمت بیشتر از نرخ مصوب می کردند، دستگیر و در بعضی از موارد اعدام می کردند.

مهم ترین هدف سیاست گذاران آلمانی از این اقدام این بود که نرخ تورم را در محدوده کمتراز 30 درصد نگه دارند. در طی سال های 1936 و 1937 به نظر می رسید که دولت آلمان توانسته به هدف خود یعنی مهار تورم دست پیدا کند. آلمانی ها حتی در این سال ها تجارت خارجی خود را محدود به کشور های تحت نفوذ خود کردند و بسیاری از کالا های وارد شده به آلمان نیز در عمل با ملاحظات ذهنی سیاست گذاران آلمانی قیمت گذاری می شد.

این قیمت گذاری دستوری توانست نرخ تورم را ویرایش کند، اما این سیاست یک نتیجه قابل پیش بینی دیگر نیز داشت: کمبود شدید کالا و مواد غذایی.

خودزنی در شرایط جنگی

کنترل قیمت ها به شدت عرضه کالا در آلمان را تحت تاثیر قرار داده بود به نحوی که پس از سال 1935 بسیاری از کالا های ضروری با کمبود شدیدی روبرو شدند. در آن سال ها آلمان در حال کشورگشایی بود و پس از فتح هر پهنه می توانست غنایم زیادی را از زغال سنگ رومانی گرفته تا نفت نروژ، به یغما ببرد.

از سوی دیگر اقتصاد آلمان از مدت ها پیش خود را آماده روبروه با جنگ نموده بود و هزینه نظامی آلمان در نیمه نخست دهه 1930 (در محدوده 10 درصد فراوری ناخالص داخلی) تفاوت چندانی با سال های آغاز جنگ نداشت. این به این معناست که جنگ جهانی دوم یک شوک مالی بزرگ برای اقتصاد آلمان نبود. اما سیاست های اعمال شده از سوی سیاست گذاران آلمانی، عرضه کالا در این کشور را با شوک بزرگی روبه رو نموده بود.

با بدتر شدن شرایط، سیاست گذاران آلمانی تصمیم گرفتند با جیره بندی کالا ها به مدیریت اوضاع بپردازند. به این ترتیب تمامی کالا های ضروری زندگی از صابون و نمک گرفته تا کره و مارمالاد یکی پس از دیگری در رده کالا های کوپنی نهاده شدند.

در هفته سرانجامی ماه آگوست سال 1939، غذا، لباس، چرم و صابون در رده کالا های جیره بندی نهاده شد. در این دوره شهروندان آلمانی تنها می توانستند احتیاج های ابتدایی خود را آن هم با مجموعه محدودی از کالا ها تامین نمایند. در این دوران در عمل میوه ها و مواد خوراکی وارداتی، حتی قهوه به عنوان نوشیدنی روزمره درآلمان نایاب شد و در عمل تنها گزینه موجود برای اکثریت قریب به اتفاق شهروندان آلمانی استفاده از کوپن هایی بود که دولت در اختیارشان قرار داده بود. این کوپن ها تقریبا برای تمامی مواد غذایی اختصاص داده شده بود به جز بعضی از مواد غذایی خاص، میوه جات و سبزی های غیر وارداتی.

آلمان ها همچنین قوانین سختگیرانه ای برای مبادله کوپن یا دزدی کوپن ها وضع کردند و کسانی که کوپن ها را به جای خرید کالا می فروختند یا معاوضه می کردند به اردوگاه های کار اجباری فرستاده می شدند.

کوپن ها در ابتدا حدود 12 قلم کالا را شامل می شد، اما رفته رفته تعداد کالا ها افزایش، اما میزان جیره اختصاص داده شده به هر فرد کاهش پیدا کرد. برای مثال تا پیش از ماه می سال 1942، جیره هر شهروند آلمانی از 2 کیلوگرم مواد غذایی به کمتر از 600 گرم کاهش یافت. در سوی مقابل نیز جرم سوءاستفاده از کوپن ها به اعدام تغییر پیدا نموده بود.

در این سال ها جیره بندی به قدری عجیب و غریب بود که حتی کسانی که به رستوران می رفتند باید کوپن مربوط به مواد غذایی مورد استفاده برای پخت غذا را به رستوران ها تحویل می دادند.

در دهه 1940 و با تضعیف موقعیت آلمان در جنگ رفته رفته اوضاع بدتر شد. به نحوی که در این سال ها در عمل پول ملی آلمان کنار گذاشته شد و مواد غذایی به چنان ارزشی رسیده بود که چند قرص نان با کالا های گران قیمتی، چون خودرو و پیانو تعویض می شد. با کمیاب شدن گوشت در این سال ها بسیاری از خانواده ها به شکار و پرورش حیواناتی، چون خرگوش روی آورده بودند.

البته این ها خانواده های خوشبخت بودند چرا که در آن سال ها تقریبا یک چهارم مردم آلمان گرسنه بودند و بعضی حتی روی به خوردن گوشت مردگان آورده بودند. سیاست نازی ها در نیمه دوم دهه 1940 این بود که تمامی منابع خود را خرج جنگ نمایند، به نحوی که اگر شکست خوردند چیزی برای غنیمت نیرو های متفقین باقی نماند، اما به نظر می رسید که سیاست های کنترل قیمت و پس از آن جیره بندی در کنار تاکید بیش از اندازه رایش سوم بر خودکفایی حداکثری اقتصاد آلمان، چنان بلایی بر سر اقتصاد آلمان آورده بود که در عمل بسیاری از شهروندان آلمان چیزی جز سیب زمینی برای خوردن نداشتند.

آنالیز توضیح حال ساکنان آن موقع آلمان نشان می دهد که در نیمه اول دهه 1940 مصرف مواد غذایی در آلمان حدود 40 درصد کاهش داشته است. این کاهش در شرایطی رخ می داد که آلمان ها در دوره فتح تقریبا تمامی منابع غذایی اراضی اشغالی را به عنوان بخشی از پروژه کم کردن جمعیت اسلاو، به داخل مرز های آلمان انتقال می دادند و تا پیش از بمباران کلن در سال 1943، در عمل خسارت چشمگیری در آلمان به وقوع نپیوسته بود.

به همین دلیل بعضی از اقتصاددانان عقیده دارند آن چیزی که باعث مرگ بیش از ده ها هزار نفر آلمانی گرسنه در بحبوحه جنگ جهانی بود، نه ترکش های جنگ بلکه ترکش سیاست هایی بود که مغز متفکران نازیسم برای عبور از روز های جنگ زده تقویم، آن را طراحی نموده بودند.

با روی کار آمدن نخستین دولت آلمانی پس از جنگ، لودویک ارهارد که یک اقتصاددان بود زمام سیاست گذاری مالی در این کشور را بر عهده گرفت. ارهارد در نخستین تصمیم اظهار داشت که دیگر کنترل قیمت ها اعمال نخواهد شد. این تصمیم در کنار بعضی دیگر از اقدامات اصلاحی از جمله کاهش مالیات و کاهش عرضه پول، خیلی زود شرایط را برای آلمان چندپاره آن روز ها تغییر داد.

به نحوی که با گذشت کمتر از هفت ماه، عرضه کالا و مواد غذایی به میزان چشمگیری افزایش یافت و دولت رسما اظهار داشت که دیگر کوپن های دریافت کالا جایی در اقتصاد آلمان نخواهد داشت. دنیای اقتصاد در شماره های آینده، اقتصاد آلمان پس از کنار گذاشتن کوپن، دوران آزادسازی مالی و ترس هایی که در آن ایام وجود داشت را آنالیز خواهد نمود.

منبع: فرادید
انتشار: بروزرسانی: 16 مهر 1398 شناسه مطلب: 244

به "نقطه شروع شکست نازی ها" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "نقطه شروع شکست نازی ها"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید